- 15 juni, 2010
- Posted by: Ali
- Category: Allmänt
بسم الله الرحمن الرحیم
یوسف استس دعوت گر پرشور مسیحی چگونه اسلام را قبول کرد؟!ا

يوسف استس كشيش آمريكايي از يك خانواده كه همگي كشيش بودند پابه عرصه گيتي نهاد و همراه پدر و مادر خود سالها مبلغ مسيحيت بود. وي بعد از آشنايي با اسلام واقعي به دين اسلام مشرف شد و خانواده حقيقتجوي او نيز بعد از مدتي به دين اسلام گرويدند.
سرگذشت او از زبان خودش شنيدنيتر است:
در طول 50 سال گذشته از زندگيم، من ازدواج كرده، ازدواجم به طلاق و جدايي كشيده، مجددا ازدواج نموده و داراي 5 فرزند و 4 نوه شدهام. در شرايط مختلف زندگي كردهام، زماني بسيار تنگدست بوده و زماني بسيار ثروتمند شدهام. تمام ايالتهاي آمريكا را درنورديدهام و از كشورهاي زيادي ديدن كردهام از جمله فرانسه، آلمان، انگليس، ايتاليا، سوئد، دانمارك، موناكو، باهاما، كانادا، مكزيك، هلند، ايرلند و استراليا.
از لذت مصاحبت با شاهزادگان، گدايان، فرمانروايان و بردگان برخوردار بودهام. مهمان چندين كاخ بوده و عضو انحصاري كلوپهاي مختلف در كشورهاي گوناگون بودهام و حتي در زندان با زندانيان مصاحبت داشتهام. من بر روي اين زمين خاكي ثروت هنگفتي را به دست آورده و آن را نيز از دست دادهام. هنگامي كه 12 سال بيشتر نداشتم شروع به تجارت نموده و پيش از رسيدن به سن 35 سالگي اولين ميليون دلار زندگيم را به دست آوردم و در سن 40 سالگي آن را از دست دادم. پس از آن نيز بارها و بارها مبالغ هنگفت زيادي را به دست آوردهام و از روي ناداني آنها را از دست دادهام اما هرگز احساس نكردهام كه زيان ديدهام.
مهمترين چيزي كه من در اين دوران كشف كردهام، رمز موفقيت و خوشبختي بود. رمز آن جواب درست دادن به اين سوالات است:
1-هدف از زندگي چيست؟
2-آيا خدايي وجود دارد؟
3-چگونه ميتوانيم به او برسيم؟
4-آيا بعد از مرگ، زنده شدني وجود دارد؟
5-من كيستم؟
تا زمانيكه به اين سوالات جوابهاي قانع كنندهاي داده نشود، انسان نميتواند به آرامش برسد. اين آرامش حاصل نميشود مگر اينكه آدمي به حقيقت هدف از آفرينش، هدف از زندگي و تعهد به آن هدف آشنا شود و آشنا شدن با اين حقايق نيز ميسر نميشود مگر با اين درك و فهم كه انسان آفرينندهي خود، محيط اطراف و روزياش نيست و همه اينها خارج از كنترول و تواناييهاي خلاق آدمي است. او بايد به آفريننده و روزي دهندهاي بسيار بزرگتر از خود ايمان داشته باشد و به وجود او اعتراف نمايد. آفرينندهاي كه در حقيقت در تمامي جوانب كامل و مطلق است، ازلي و ابدي است، نه آفريده شده و نه از كسي روزي ميگيرد بلكه تمام موجودات هستي را خود آفريده و به آنها روزي ميدهد. او مثل و مانند هرچيزي كه به ذهن آيد، نيست و آفريدههاي او بخشي از او نيستند وگرنه ميتوان گفت كه او بخشي از خود را آفريده است، نه اكنون و نه در هيچ زمان ديگري داخل آفريدگان خود نبوده است. او به ما زندگي دنيايي عطا نموده است تا ما را امتحان كند و طبيعت و ويژگيهاي ما را به خود ما نشان دهد.
گرچه خداوند متعال به احوال بندگان خود كاملا آگاه است و نيازي به امتحان كردن آنها ندارد، اما قصد او از امتحان كردن ما اين است كه در روز آخرت به ما نشان دهد كه واقعا در مقابل تمام نعمتهاي او ناسپاس بودهايم و به پيمان و شرايط ‹هدف از زندگي› پايبند نبودهايم. رضايت و آرامش دروني تنها زماني به دست ميآيد كه به اين حقايق روي آورده و خود را تسليم خداوند نماييم. تسليم شدن به خداوند همان چيزي است كه اسلام ناميده ميشود و اين دين، دين تمام پيامبران بوده است. و اما من چگونه تسليم خدا شدم و به دين اسلام گرويدم؟
شخصا افراد زيادي را در آمريكا و همچنين مكزيك ديدهام كه به دين اسلام گرويدهاند ولي بسياري از مردم تجربه من را منحصر به فرد ميدانند زيرا دست برداشتن افراد عادي از كيش و دين آبا و اجدادي خود آسان نيست چه برسد به اينكه يك خانواده مذهبي مسيحي كه همگي كشيش سه شاخه متفاوت مسيحيت (كاتوليك، پروتستان و نوكيشان) بودهاند، به دين اسلام بگروند. من شخصا كلمه گرويدن به دين اسلام را بسيار مناسب نميدانم و به جاي آن بازگشت به اسلام را ميپسندم و چنين درك و فهمي را از تعاليم پيامبر اسلام(ص) گرفتهام به ويژه اينكه ايشان در حديثي ميفرمايند: هر نوزادي كه به دنيا ميآيد بر اساس فطرت اسلام به دنيا ميآيد و اين والدين او هستند كه او را مسيحي، يهودي و يا مجوسي بار ميآورند. از اينرو پذيرش اسلام بازگشت به همان فطرت اوليه است. اگر چه بر اين مسئله اتفاق نظر وجود دارد كه همواره افراد مشخصي وجود دارند كه به هر دليل كيش و آيين خود را تغيير ميدهند و دين ديگري را ميپذيرند، بايد قبول كنيم كه پيدا كردن گروهي از واعظان، كشيشان، بزرگان ديني و مردان و زنان مقدس از گروههاي اعتقادي گوناگون كه همزمان درسراسر جهان وارد يك دين معين شوند، مسئلهاي عادي و معمولي نيست..
ال
Lämna ett svar
Du måste vara inloggad för att publicera en kommentar.



